ادیان و مذاهب

آشنایی اجمالی با ادیان و مذاهب

ادیان و مذاهب

آشنایی اجمالی با ادیان و مذاهب

در تفاسیراهل سنت چه آیاتی بر امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ تفسیر شده است؟


پاسخ :

پیروان ادیان سه گانه ی آسمانی (مسلمانان،‌ مسیحیان، یهودیان) باور دارند آینده ی نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت اجتماعی رسیدن وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و تمامی گونه های انحرافات است. نیز اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش را به دست او تحقق می بخشد، از فرزندان ابراهیم بوده است، و شریعتی که بدان حکومت می کند آیین موسی ـ علیه السّلام ـ نیست، بلکه دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث می کند....»[1] 
آیاتی از قرآن کریم دربارة حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است و روایات فراوانی نیز عهده دار تفسیر آن آیاتند و اکنون برخی از آن آیات از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ اختصاص دارند تقدیمتان می کنیم. 
1. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»[2] 
«او کسی است که پیامبر خود را برای مردم فرستاد، با دینی درست و بر حق، تا او را بر همة دین ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.» 
در تفسیر قرطبی آمده است:«پیروزی اسلام بر دیگر ادیان، هنگام قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است در آن زمان، مردمان یا باید مسلمان شوند و یا جزیه دهند. و این که گفته شده است مهدی همان عیسی است نادرست است زیرا اخبار صحیح به گونه ای متواتر وارد شده که مهدی از خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است .....»[3] 
و در کتاب البیان در تفسیر این آیه آمده است:«کسی که خدا او را بر همة ادیان چیره می گرداند، مهدی از فرزندان فاطمه است.[4] و در تفسیر کشف الاسرار که از تفاسیر معتبر اهل سنت است در شرح این آیه می گوید:«رسول در این آیه محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و هدی و هدایت قرآن و ایمان است و دین حق، اسلام است و خدا این دین را بر دیگر دیان برتری می دهد، چنان که دینی نماند مگر این که اسلام بر آن غالب آید. و این امر بعد از این خواهد شد و هنوز نشده است.»[5] 
2. «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛[6] اگر با ایمان باشید«بقیة الله برای شما خیر است.» در نور الابصار آمده اس:«چون (مهدی) ظهور کند، کعبه را پایگاه خویش قرار می دهد و 313 نفر از یارانش به او می پیوندند،‌آنگاه در نخستین سخن این آیه را تلاوت می کند«بقیة الله بهتر است برای شما اگر ایمان بیاورید، پس می گوید: منم بقیة الله و خلیفة خدا و حجت او بر شما.»[7] 
3. «..... لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْ‏آخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ»[8]؛ ..... آنان در مسجدها جز بیمناک و ترسان داخل نخواهند شد و نصیبشان در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ است.» 
سیوطی می نویسد:«خواری و ذلّت در دنیا زمانی فرا می رسد که مهدی به پا خیزد و قسطنطنیه را فتح کند و آنان را بکشد.»[9]و در تفسیر طبری و تفسیر کشف الاسرار[10] نیز همین مطلب که سیوطی نوشته است تصریح شده است. 
4. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[11]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید و مقاومت ورزید و مرابطه کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.» 
حافظ قندوزی از (امام) محمد باقر ـ علیه السّلام ـ دربارة این آیه روایت کرده است که فرمود: شکیبا باشید بر ادای فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزید و با امامتان مهدی مرابطه نمائید.[12] 
5. «.... یسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها»[13]؛ از تو دربارة ساعت می پرسند که زمان وقوع آن کی است .... حافظ قندوزی از مفضل بن عمر از (امام جعفر) صادق ـ علیه السّلام ـ ، روایت کرده است که فرمود:«ساعت قیام قائم است.»[14] 
6. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[15]؛ بدانید که خدا زمین را پس از مرگش احیاء می کند. حافظ قندوزی می نویسد:«خداوند آنرا توسط«قائم» زنده می سازد، پس در آن عدالت کند و زمین را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد.»[16] 
7. «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»[17]؛ پس ایمان آرید به خدا و رسول و نوری که فرود آوردیم، و خداوند بدانچه کنید آگاه است. 
علاّمه قبیسی می نویسد حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری ..... گفت .... در حجة الوداع پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ای مردم،«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا» سپس فرمود: نور در من است، سپس در ـ علی است، و بعد در نسل وی باشد تا قائم مهدی.[18] 
8. «حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً»[19]؛‌ تا وقتی که ببیند آنچه را وعده داده می شوند، پس به زودی بدانند که چه کسی از حیث یار ناتوان تر و از حیث عدد کمتر است. 
حافظ قندوزی از امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه نقل می کند که«ما یوعدون» (آنچه وعده داده می شوند) در این آیه «قائم» مهدی و اصحاب و یاران اویند. و هنگامی که «قائم» ظهور کند دشمنان او ضعیف تر و عددشان کمتر است.[20] 
گفتنی است که از منظر اهل سنت آیات فراوان دیگری دربارة حضرت مهدی وجود دارد[21] که ذکر همة آنها در این پاسخنامه نمی گنجد. 
برای اطلاع بیشتر به کتاب موعود قرآن، صادق حسینی شیرازی مراجعه فرمائید. 
حدیث: 
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: 
«از میانِ امت من مهدی قیام می کند، خداوند او را برای فریاد رسی مردمان برمی انگیزد» 
«احمد بن حجر هیتمی: الصواعق المحرقة، طبع مکتبة القاهرة، 1375 هـ، ص 162»


[1] . فصلنامه تخصصی انتظار، سال اوّل، شماره اول، پاییز 1380، صاحب امتیاز بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ص 171، مقالة سامی بدری. 
[2] . سورة توبه، آیه 33. 
[3] . ابو عبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج 8، (تحقیق عبدالرزاق المهدی)، چاپ دارالکتاب العربی، سال 1418 هـ، ص 111. 
[4] . سید مؤمن بن حسن الشبلنجی: نورالابصار، چاپ دارالجیل، ص 343. 
[5] . رشید الدین، امام احمد میبدی، (از عالمان قرن پنجم)، کشف الاسرار، ج 4، ص 119 ـ 120. 
[6] . سورة هود، آیة 86. 
[7] . مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی: نورالابصار، چاپ دارالجیل، بیروت، 1409 هـ، ص 349. 
[8] . سورة بقره، آیة 114. 
[9] . جلال الدین سیوطی، الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج 1، چاپ دوم،‌ دارالفکر، ص 264. 
[10] . تفسیر کسف الاسرار، ج 1، ص 325. 
[11] . آل عمران، آیة 200. 
[12] . صادق حسینی شیرازی، موعودِ قرآن، ترجمة مؤسسة الامام المهدی، سال طبع 1360، ص 22، به نقل از ینابیع المودة، ص 506. 
[13] . سورة اعراف، آیة 187. 
[14] . صادق حسینی شیرازی، موعودِ قرآن، ص 44، به نقل از ینابیع المودة، ص 429. 
[15] . حدید، آیة 17. 
[16] . صادق حسینی شیرازی، موعودِ قرآن، ص 139، به نقل از ینابیع المودة، ص 514. 
[17] . سورة تغابن، آیة 8. 
[18] . همان، (موعودِ قرآن، ص 146)، به نقل از، ماذا فی التاریخ، ج 3، ص 147 ـ 145. 
[19] . سورة جن، آیة 24. 
[20] . موعود قرآن، به نقل از ینابیع الموده، ص 515. 
[21] . چون آیة 5 سورة قصص، آیة 105 سورة انبیاء، آیة 59 سورة نساء و ......

مذهب شیعه در چه عصرى پدید آمده است؟


پاسخ :

اندیشمندان درباره آغاز پیدایش تشیع، نظرهاى متفاوتى دارند که آن را به طورکلى به دو دسته مى توان تقسیم کرد:

الف نویسندگان و پژوهش گرانى که مى گویند تشیع پس از رحلت پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)ایجاد شده است. اینان خود چند دسته اند:

1. گروهى مى گویند تشیع در روز سقیفه پدید آمده است، همان روزى که گروهى از بزرگان صحابه با صراحت گفتند: على(علیه السلام) اولى به امامت و خلافت است.[۱]

2. دسته دوم، پیدایش شیعه را به اواخر خلافت عثمان مربوط مى دانند و انتشار آراى عبدالله بن سبا در این زمان را به پیدایش تشیع ربط مى دهند.[۲]

3. گروه دیگرى معتقدند شیعه در روز فتنه الدار(روز قتل خلیفه سوم)پدید آمده است. پس از این روز، پیروان على(علیه السلام) که همان شیعیان بودند، در مقابل خون خواهان عثمان(عثمانیان)قرار گرفتند. ابن ندیم مى نویسد:» وقتى طلحه و زبیر با على(علیه السلام)مخالفت کردند و جز به خون خواهى عثمان به چیزى دیگر قانع نشدند، على خواست با آن ها بجنگد تا سر به فرمان حق نهند. آن روز، کسانى را که از او پیروى کردند، به نام شیعه خواندند و او خود نیز به آن ها مى گفت: شیعیان من.»[۳]ابن عبد ربه اندلسى نیز مى گوید: «شیعیان کسانى هستند که على را بر عثمان تفضیل دادند».[۴]

4. دسته چهارم معتقدند که تشیع پس از ماجراى حکمیت تا شهادت على(علیه السلام)به وجود آمده است.[۵]

5. دسته پنجم نیز آغاز تشیع را به واقعه کربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام)ربط مى دهند.[۶]

ب در مقابل این ها، پژوهش گرانى معتقدند که تشیع در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)ریشه دارد. از میان دانشمندان شیعه، مرحوم کاشف الغطا،[۷] شیخ محمدحسین مظفر،[۸] محمدحسین زین عاملى [۹]و از میان علماى اهل سنت، محمد کرد على مى گویند: شمارى از صحابه در عصر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)به شیعه على معروف[۱۰] بودند.

با توجه به این نظرها مى توان گفت ایام سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، حکمیت و حادثه کربلا از دوره هاى اثر گذار بر تاریخ تشیع است. افزون بر آن، وجود شخصى به نام عبدالله بن سبا مورد تردید است. با همه این ها پیدایش تشیع در یکى از این دوره ها درست به نظر نمى رسد. بررسى احادیث نبوى نشان مى دهد که واژه شیعه پیش از همه از زبان رسول خدا، محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله) در احادیث متعددى براى نامیدن دوستداران على(علیه السلام) به کار رفته است. اینک به این موارد اشاره مى کنیم که همه آن ها در منابع اهل سنت آمده است.

مسعودى نوشته است: عباس بن عبدالمطلب مى گوید: «روزى نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بودیم که ناگهان على بن ابى طالب وارد شد. همین که چشم پیامبر(صلى الله علیه وآله)به على(صلى الله علیه وآله)افتاد، چهره اش شکفت. عرض کردم: یا رسول الله! شما به خاطر دیدن این پسر چهره تان باز شد! فرمود: عمو، به خدا سوگند! خداوند او را بیش از من دوست دارد. هیچ پیامبرى نیست مگر این که اولادش از صلب خود اوست، ولى اولاد من پس از من، از نسل على هستند. در روز قیامت، مردم را به نام خود و نام مادرشان بخوانند براى این که خداوند پرده پوشى مى کند جز على و شیعیانش که آنان را به نام خود و نام پدران شان صدا مى زنند».[۱۱]

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «خدا گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است».[۱۲] هم چنین پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد مى شوید. از آن سیراب خواهید شد و صورت تان سفید است و دشمنان تو تشنه و در غل و زنجیر بر من وارد مى شوند.» پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)در حدیثى طولانى درباره فضایل على(علیه السلام) به دخترش فاطمه(علیها السلام)مى فرماید: «یا فاطمه! على و شیعیان او رستگاران فردا هستند».[۱۳] هم چنین رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: «یا على ! خدا، گناهان تو، خاندانت و شیعیان و دوستداران شیعیانت را بخشیده است…».[۱۴]

حتى گفتنى است روایاتى نیز از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره بعضى شیعیان از زبان مخالفان شیعه نقل شده است. براى نمونه، عایشه درباره حجر بن عدى نقل کرده است: آن گاه که معاویه پس از قتل حجر و یارانش حج گزارد و به مدینه آمد، عایشه به او گفت: «معاویه! هنگامى که حجر و یارانش را مى کشتى، حلمت کجا رفته بود؟ آگاه باش که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: جماعتى در محلى به نام «مرج عذرا» کشته مى شوند که اهل آسمان ها براى قتل آنان خشمگین مى شوند.»[۱۵]

چون این احادیث انکار شدنى نیستند و محدثان بزرگ اهل سنت آن را نقل کرده اند، بعضى نویسندگان اهل سنت به تأویل نارواى آن دست زده اند. ابن ابى الحدید مى گوید: «منظور از شیعه که در روایات متعدد، به آنان وعده بهشت داده شده است، کسانى هستند که به برترى على(علیه السلام) بر همه خلق قایل هستند. بدین گونه، عالمان معتزلى ما در تصانیف و کتاب هایشان نوشته اند: در حقیقت ما شیعه هستیم و این حرف اقرب به سلامت و اشبه به حق است».[۱۶] ابن حجر هیثمى نیز در کتاب «الصواعق المحرقه فى الرد على اهل البدع و الزندقة» هنگام نقل این احادیث گفته است: «منظور از شیعه در این احادیث، شیعیان نیستند، بلکه منظور، خاندان و دوستداران على هستند که مبتلا به بدعت سب اصحاب نشوند.»[۱۷].

مرحوم مظفر در پاسخ او مى گوید: «عجیب است که ابن حجر گمان کرده، مراد از شیعه در این جا اهل سنت هستند! و من نمى دانم این به دلیل مترادف بودن دو لفظ شیعه و سنى است یا به این دلیل که این دو فرقه یکى هستند یا اهل سنت بیشتر از شیعیان، از خاندان پیامبر پیروى کرده اند و آنان را دوست مى دارند؟»[۱۸] مرحوم کاشف الغطاء نیز مى گوید: «با نسبت دادن لفظ شیعه به على(علیه السلام)مى توان مراد را فهمید; زیرا غیر از این صنف، شیعه دیگران هستند».[۱۹]

ظهور معناى شیعه در احادیث و سخنان پیامبر آشکار و روشن است و آنان با این تأویل ها خواسته اند از پذیرش حقیقت بگریزند. این را هم باید دانست که مصداق شیعه در همان عصر پیامبر مشخص بوده است و عده اى از اصحاب پیامبر در همان زمان به «شیعه على» مشهور بودند.[۲۰]

بنابراین، براساس احادیث موجود، پیش از همه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نام شیعه را بر دوستداران على(علیه السلام)گذاشته است و حوادث دیگرى مانند: سقیفه، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا بر گسترش این واژه و آموزه هاى تشیع تأثیر داشته اند.

منابع :

۱٫ یعقوبى گفته است: شمارى از بزرگان صحابه از بیعت با ابوبکر خوددارى کردند و گفتند: على(علیه السلام) اولى به خلافت است. تاریخ یعقوبى، قم، منشورات الشریف الرضا، ۱۴۱۴ هـ . ق، ج ۲، ص۱۲۴٫

۲٫ جهاد الشیعة، مختار اللیثى، الدکتوره سمیرة، بیروت، دار جبل، ۱۳۹۶ هـ . ق، ص۲۵٫

۳٫ شیعه در تاریخ، محمدحسین زین عاملى، برگردان: محمد رضا عطایى، انتشارات آستان قدس، ۱۳۷۵ هـ . ش، صص۳۳ و ۳۴، برگرفته از: الفهرست ابن ندیم، ص۲۴۹٫

۴٫ العقد الفرید، احمد بن محمد ابن عبد ربه اندلسى، بیروت، دارالاحیاء التراث العربى، ۱۴۰۹ هـ ، ج۲، ص۲۳۰٫

۵٫ الفرق بین الفرق، ابومنصور عبدالقادر بن طاهر بن محمد البغدادى، قاهره، ۱۳۶۷ هـ ، ص ۱۳۴٫

۶٫ اصول اسماعیلیه، برگرفته از: برنارد لویس، ص ۸۶٫

۷٫ دفاع از حقانیت شیعه، برگردان: غلامحسن محرمى، مؤمنین، ۱۳۷۸، ص ۴۸٫

۸٫ تاریخ منشورات، مکتبة بصیرتى، بى تا، ص۴٫

۹٫ شیعه در تاریخ، ص۳۴٫

۱۰٫ تاریخ شیعه، محمدحسین مظفر، مکتبة بصیرتى،(بى تا) ص۹، برگرفته از: خطط الشام، ج ۵، صص۲۵۱ ـ ۲۵۶٫

۱۱٫ شیعه در تاریخ، ص۴۲، بر گرفته از: مروج الذهب، ج۲، ص۵۱٫

۱۲٫ الصواعق المحرقة، ابن حجر الهیثمى المکى، مکتبة قاهره، ۱۳۸۵، ص۲۳۲٫

۱۳٫ المناقب للخوارزمى، اخطب خوارزم، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵، ص ۲۰۶٫

۱۴٫ همان، ص۲۰۹٫

۱۵٫ تاریخ یعقوبى، ابن واضح، منشورات الشریف الرضى، ۱۴۱۴ ه، ج۲، ص۲۳۱٫

۱۶٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، بیروت، دارالاحیاء التراث العربى، ج۲۰، ص۲۲۶٫

۱۷٫ الصواعق المحرقة، ص ۲۳۲٫

۱۸٫ تاریخ شیعه، ص۵۰ .

۱۹٫ دفاع از حقانیت شیعه، صص ۴۸و ۴۹٫

۲۰٫ سعد بن عبدالله اشعرى در این باره مى گوید: نخستین فرقه، شیعه است. 

پرسش:آیا پیامبر(ص)برای اثبات عصمت اهل بیت به آیه تطهیراستدلال کرده است؟


جواب:

بله، در منابع اهل سنت روایاتى یافت مى‌شود که رسول خدا صلى الله علیه وآله به آیه تطهیر استناد و به عصمت اهل بیت علیهم السّلام تصریح کرده است.
بیهقى در دلائل النبوة، فسوى در المعرفة والتاریخ، شجرى جرجانى در کتاب الأمالى و دیگر بزرگان اهل سنت روایت مفصلى از ابن عباس از رسول خدا نقل کرده‌اند که آن حضرت براى اثبات عصمت اهل بیت علیهم السلام به آیه تطهیر استناد کرده و سپس به صراحت مى‌فرماید که من و اهل بیتم از هر گونه گناهى معصوم هستیم؛
عن ابن عباس (رض) قال: قال رسول اللّه (ص): ان اللّه قسم الخلق قسمین فجعلنى فى خیرهما قسما، فذاک قوله: «و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال» فانا من أصحاب الیمین و أنا خیر أصحاب الیمین، ثم جعل القسمین أثلاثا فجعلنى فى خیرها ثلثا، فذلک قوله: «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» فانا من السابقین، و انا خیر السابقین، ثم جعل الاثلاث قبائل فجعلنى فى خیرها قبیلة، و ذلک قوله: «وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» و أنا أتقى ولد آدم و اکرمهم على اللّه و لا فخر، ثم جعل القبائل بیوتا فجعلنى فى خیرها بیتا، فذلک قوله: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فانا و أهل بیتى مطهرون من الذنوب.[۱]
از ابن عباس نقل شده که وى گفت: حضرت (ص) فرمود: خداوند مردمان را به دو نوع تقسیم فرمود و مرا در میان نیکان قرار داد، همین است معنى قول او که در قرآن فرموده: « اصحاب یمین و اصحاب شمال »، و من از اصحاب یمین هستم و از آنان نیز بهترم.
پس از این این دو قسم را به سه نوع قرار داد، و مرا از میان این سه دسته برگزید.
خداوند در قرآن فرمود: مردم سه دسته هستند:« اصحاب میمنه، اصحاب مشئمه، و سابقون »، من از سابقون می باشم و از آنها هم بهتر هستم؛
بعد از این پروردگار فرمود: ما شما را دسته دسته و گروه گروه آفریدیم؛ من از پرهیزکارترین فرزندان آدم هستم و گرامى ‏ترین آنان در نزد خداوند می باشم، و این گفتار من جهت فخر و مباهات نیست؛ خداوند متعال قبائل را بوسیله بیوت از هم جدا نموده و مرا در بهترین بیت‏ها قرار داد. و این است معنى قول پروردگار که فرمود:« إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ- الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً »، اکنون، من و اهل بیتم از لوث معصیت و گناه پاک هستیم.
تحریف روایت در چاپ‌هاى فعلی:
با این که سیوطى در الدر المنثور، شوکانى در فتح القدیر و آلوسى در روح المعانى مصادر روایت را این گونه نقل کرده‌اند: «وأخرج الحکیم الترمذى والطبرانى وابن مردویه وأبو نعیم والبیهقى معا فى الدلائل عن ابن عباس رضى الله عنه…» اما با مراجعه به این چاپ‌هاى فعلى کتاب نوادر الأصول ترمذى و معجم کبیر طبرانى مى‌بینیم که تمام روایت نقل شده؛ اما جمله «…فأنا وأهل بیتی مطهرون من الذنوب» را که عصمت اهل بیت علیهم السلام ثابت مى‌کند، حذف کرده‌اند.[۲]
در حالی که خود سیوطى همین روایت را در الخصائص الکبیر و الحاوى للفتاوى، بدون این جمله نکرده است.[۳]
صالحى شامى، بعد از نقل تمام آیه تطهیر براى این که تحریف خود را توجیه کند، نوشته است: «الآیة»، با این که‌ آیه تطهیر با جمله «ویطهرکم تطهیراً» تمام می شود و آیه ادامه ندارد که نیازى به نوشتن «الآیة» باشد.[۴]
متأسفانه دست‌هاى امانت‌ دار، برخى از بزرگان سنى، این روایات که دلالت واضح بر عصمت اهل بیت علیهم السلام و در نتیجه ولایت و امامت آن‌ها دارد، تحریف مى‌کنند تا مبادا تشنگان حقیقت از سرچشمه زلال اهل بیت (علیهم السلام) سیراب شوند.
در بین شیعیان نیز برای نمونه خزار قمى در کتاب کفایة الأثر مى‌نویسد:
حدثنا علی بن الحسین بن محمد، قال: حدثنا هارون ابن موسى التلعکبری، قال حدثنا عیسى بن موسى الهاشمی بسر من رأى، قال حدثنی أبی، عن أبیه، عن آبائه، عن الحسین بن علی، عن أبیه علی علیهم السلام قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَقَدْ نَزَلَتْ عَلَیْهِ هَذِهِ الْآیَةُ «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: یَا عَلِیُّ هَذِهِ الْآیَةُ نَزَلَتْ فِیکَ وَ فِی سِبْطَیَّ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِکَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَکَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: أَنْتَ یَا عَلِیُّ ثُمَّ ابْنَاکَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَبَعْدَ الْحُسَیْنِ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ‏ وَبَعْدَ مُوسَى عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَکَذَا وَجَدْتُ أَسَامِیَهُمْ مَکْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَأَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.[۵]
شیخ على بن محمد خزاز قمى از…از امام حسین از پدرش امیر المؤمنین علیهما السّلام نقل کرده که حضرت فرمود: در خانه امّ سلمه خدمت رسول خدا (ص) رسیدم، تا اینکه آیه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: ای علی این آیه در حق تو و در حق دو نوه ام (حسن و حسین علیهما السّلام ) و امامان از فرزندان تو نازل شده است .
من به پیامبر عرض کردم: اى رسول خدا، بعد از تو امامان چند نفر هستند؟ حضرت فرمود:
تو اى على، بعد هم دو فرزندانت حسن و حسین و بعد از آنها على فرزند حسین و بعد از او محمد فرزند على و بعد از او جعفر و پس از او موسى و بعد از او على و بعد از او محمد و بعد از او على و بعد از او حسن و بعد از او حجت فرزند حسن، که من نام آنها را در ساق عرش چنین خواندم و از خداوند سؤال کردم. خداوند فرمود: اینها امامان بعد از تو هستند که پاک و معصومند و دشمنان آنها ملعون مى‏ باشند.
بنابراین استدلال به آیه تطهیر، به صدر اسلام و به زمان خود رسول خدا صلى الله علیه وآله برمى‌گردد و آن جناب نیز از آیه تطهیر عصمت اهل بیت علیهم السلام را استنباط کرده‌اند.

منابع
[۱] – البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى۴۵۸هـ)، دلائل النبوة، ج۱، ص۱۷۱، طبق برنامه الجامع الکبیر؛
الفسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفاى۲۷۷هـ)، المعرفة والتاریخ، ج۱، ص۱۰۵، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت – ۱۴۱۹هـ- ۱۹۹۹م.
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفاى۴۹۹ هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج۱، ص۱۹۸، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱م؛
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۶، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳؛
الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفاى۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج۴، ص۲۸۰، ناشر: دار الفکر – بیروت.
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۲۲، ص۱۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
[۲] – الترمذی، محمد بن علی بن الحسن ابوعبد الله الحکیم (متوفاى۳۶۰هـ)، نوادر الأصول فی أحادیث الرسول صلی الله علیه وسلم، ج۱، ص۳۳۱، تحقیق: عبد الرحمن عمیرة، ناشر: دار الجیل – بیروت – ۱۹۹۲م.
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۶ و ج۱۲، ص۱۰۳، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء – الموصل، الطبعة: الثانیة، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م.
[۳] – السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، الخصائص الکبرى، ج۱، ص۶۵، ناشر:دار الکتب العلمیة – بیروت – ۱۴۰۵هـ – ۱۹۸۵م.
همو: الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج۲، ص۲۰۰، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.
[۴] – الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱، ص۲۳۵، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۴هـ.
[۵] – الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، کفایة الأثر فی النص على الأئمة الاثنی عشر، ص۱۵۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ. 

http://ww2.shobhe.ir/1390/08/q8/ 

پرسش :
آیا این موضوع درست است که آیه‎ی تطهیر درباره‎ی اهل بیت خاص پیامبر و از جمله امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و این آیه چه ارتباطی با عصمت آنان دارد؟
پاسخ :
در پاسخ به بخش نخست پرسش مقدمتاً باید گفت: در این‎باره ما روایات بسیار داریم که مراد و منظور از «اهل بیت» را مشخص کرده‎اند، در کتاب‎های معتبر اهل سنت و شیعه روایات متعددی وجود دارد که درباره‎ی این موضوع به صراحت بیان داشته‎اند که مراد «از اهل بیت» چه کسانی هستند. 
در روایات اهل سنت در حدود چهل طریق یافت می‎شود که بر این نکته صحه گذارده‎اند و از کسانی چون ام سلمه، عایشه، ابی سعید حذری، ابن عباس و عبداللّه بن جعفر ـ که از روایات موثق و معتبرند ـ این روایات را نقل کرده‎اند. 
در روایات شیعه هم از طریق ائمة‌ هدی ـ علیهم السّلام ـ به بیش از سی طریق این روایات نقل شده اند است، و در مجموع باید گفت جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‎ماند که مراد و منظور از «اهل بیت»، رسول مکرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی بن ابی‎طالب ـ علیه السّلام ـ ، و فاطمة‌ زهرا (س) و امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‎باشند. 
علامه طباطبایی می‎فرماید: در این باره آنچه که از اهل سنت نقل شده است بیش از آن است که از شیعه نقل شده است.[1] 
دکتر تیجانی در کتاب «فسئلوا اهل الذکر» سی منبع از منابع معتبر اهل سنت را نقل می‎کند که نزول آیه‎ی تطهیر را درباره‎ی اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎دانند و در پایان اضافه می‎کند که علمایی از اهل سنت که این آیه را مربوط به اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎دانند، زیادند و ما به همین مقدار اکتفا می‎کنیم.[2] 
تفسیر البرهان، ذیل این آیة‌ شریفه، 64 روایت نقل کرده است که 58 روایت آن مربوط به تعیین شأن نزول و مصداق «اهل بیت» می‎باشد، و جالب این است که روایات نقل شده از طرق مختلف اهل سنت در این رابطه بیش از روایات رسیده از شیعه است، و صاحب این تفسیر 30 روایت را به طرق مختلف اهل سنت نقل می‎کند و 28 روایت را به طرق شیعه، و مطلب دیگر که در این‎باره جلب توجه می‎کند این است که در برخی از این روایات، بعضی از اصحاب کساء خود برای اثبات حقانیت خویش به این آیه استدلال نموده و تمسک جسته‎اند، از این جمله است روایت شمارة‌ 24 که امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ در قضیة‌ جانشینی عمر و در جلسة‌ شورای تعیین خلیفه برای اثبات حقانیت و فضیلت خویش به این آیه استدلال فرموده و خطاب به آنان می‎فرماید: آیا این آیه دربارة کسی جز من و همسرم و فرزندانم نازل شده است؟ که آنان در جواب می‎گویند: خیر.[3] 
در تفسیر «الکاشف» روایتی را در شأن نزول آیة‌ تطهیر از صحیح مسلم (القسم الثانی من الجزء الثانی) ص 116، چاپ 1348 هـ. نقل می‎کند و پس از نقل حدیث از صحیح مسلم می‎گوید: همین روایت با همین سند را ترمذی در صحیح خود و احمد بن حنبل در مسندش و دیگران از علمای اهل سنت نقل کرده‎اند،[4] در کتاب‎های حدیث و تفسیر به چهار دسته روایت در این‎باره برخورد می‎کنیم: 
1. روایاتی که برخی از همسران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل کرده‎اند و مفاد آن ها این است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنان را از شمول آیة‌ تطهیر خارج کرده است.[5] 
2. روایاتی که مربوط به حدیث کساء هستند.[6] 
3. روایاتی که می‎گویند: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا مدتی (شش ماه یا ببیشتر) پس از نزول آیة‌ تطهیر به در خانة علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه (س) و فرزندانش می‎رفت و می‎فرمود: الصلوة! یا اهل البیت! إنما یرید اللّة لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یُطهّرکم تطهیرا.[7] 
4. روایاتی که از ابو سعید خدری رسیده است که می‎گوید: این آیه دربارة رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است. نزلت فی خمسة؛ فی رسول اللّه ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علیٌ و فاطمه و الحسن و الحسین ـ علیهم السّلام ـ .[8] 
در این بخش به روایتی از عایشه اشاره می‎کنیم که ضمن تصریح به این مطلب که مراد از اهل بیت، اهل بیت خاص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند، زنان پیامبر ـ از جمله عایشه ـ را از شمول آیة‌ تطهیر خارج می‎داند. 
ثعلبی در تفسیرش می‎گوید: هنگامی که از عایشه دربارة‌ جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ویران‎گر، سؤال کردند (با تأسف) گفت: این یک تقدیر الهی بود! و هنگامی که درباره‎ی علی ـ علیه السّلام ـ سؤال کردند چنین گفت: تسألنی عن أحبّ الناس کان الی رسول اللّه و زوج احبّ الناس کان الی رسول اللّه، لقد رأیت علیاً‌ و فاطمه و حسناً و حسیناً و جمعَ‌ رسول اللّه بثوب علیهم ثم قال: اللّهم هؤلاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا. قالت: فقلتُ یا رسول اللّه أنا من أهلک؟ فقال: تنخیّ فإنکِ إلی خیرٍ[9] یعنی از من درباره‎ی کسی سؤال می‎کنید که محبوب‎ترین مردم نزد پیامبر بود و همسر محبوب‎ترین مردم نزد رسول خدا بود، من با چشم خود دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین را که پیامبر آنها را در زیر پارچه‎ای جمع کرده و فرمود: خداوندا! اینان خاندان و اطرافیان من هستند، رجس و پلیدی را از آنها دور کن و از آلودگی‎ها پاکشان فرما! من گفتم: ای رسول خدا! آیا من نیز از آنها هستم؟ فرمود: تو فاصله بگیر! تو بر خیر و نیکی هستی (اما جزء این جمع نمی‎باشی). 
البته برای تکمیل پاسخ لازم است به دو شبهه پاسخ داده شود: 
1. با توجه به این‎که آیة تطهیر در ضمن آیاتی است که درباره‎ی زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است، چگونه می‎توان خصوص این آیه را مخصوص اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دانست و همسران آن حضرت را خارج دانست؟ 
در پاسخ باید گفت: از روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده است به‎دست می‎آید که این آیه مفرداً‌ و به تنهایی نازل شده است، و در ضمن آیات زوجات پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیامده و حتی یک روایت هم وجود ندارد که دلالت کند این آیه در ضمن آیات زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است، پس آیه بر حسب نزول جزء آیات زنان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیست و به آنها اتصالی نداشته و فقط در مقام تنظیم و ترتیب آیات و یا به دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ یا بعد از رحلت آن حضرت در میان آن آیات گذاشته شده است. 
لذا اگر آیه‎ی تطهیر را از میان آیات زنان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برداریم، هیچ‎گونه نقص معنایی در آیات زنان نخواهد بود؛ لذا مراد از «اهل بیت» زنان پیغمبر نخواهند بود و این احتمال و احتمالات دیگر در این‎باره با معنای «تطهیر» سازگاری ندارد، و تطهیر را چه به معنای اجتناب از محرمات و امتثال به واجبات بدانیم، و چه معنای آن را تقوای شدید در ضمن تکلیف شدید بدانیم، درباره‎ی افراد دیگر غیر از اهل بیت صادق نیست.[10] 
ناگفته نماند که علامه طباطبایی (قدس سره) در این‎باره نظرات خاصی دارند که در ذیل آیه‌‎ی 3 سوره‎ی مائده به صورت مستوفی بحث کرده است، و در آنجا می‎فرماید بخشی از این آیه که «الیوم اکملت لکم دینکم...» می‎باشد به عنوان جمله‎ی معترضه در این آیه آمده است، و هیچ‎گونه ارتباطی با صدر و ذیل آیه ندارد، و می‎توان گفت که: وقوع آیه در این‎جا یا به دستور پیامبر بوده است یا این‎که کسانی که پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرآن را جمع‎آوری کرده‎اند، این آیه را این‎گونه قرار داده‎اند، و الاً هیچ اتصالی با مطالب پیش و پس از خود ندارد، و نزول این بخش‎ها با همدیگر متفاوت است.[11] در تفسیر المیزان پس از نقل یک روایت که از یزید بن حیان نقل می‎کند که ما نزد زید بن ارقم بودیم که او گفت: روزی رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ این‎گونه فرمود: من دو چیز گرانبها پس از خودم نزد شما باقی می‎گذارم، کتاب الهی که هرکس از آن پیروی نماید هدایت یافته است و هرکس آن‎را رها کند بی‎شک گمراه می‎شود، و اهل بیتم را که من شما را توصیه می‎کنم که خدا را درباره‎ی اهل بیتم بیاد داشته باشید (این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود). 
سپس راوی می‎گوید: ما از زید بن ارقم سؤال کردیم که زنان پیامبر هم جزء اهل بیت اویند؟ زید بن ارقم گفت: نه اهل بیت به گروهی می‎گویند که صدقه بر آنان حرام است مانند آل علی و آل عباس و آل جعفر و آل عقیل. 
علامه طباطبایی (قدس سره) پس از نقل این روایت، در ردّ آن چنین می‎فرماید: در این روایت «بیت» به معنای «نسب» تفسیر شده است همان‎گونه که در عرف عرب این‎گونه بوده است و می‎گفتند: بیوتات العرب بمعنی الانساب، ولی باید دانست که روایات در این‎باره از ام سلمه و غیر او، این معنا را ردّ می‎کنند و از نظر روایات، مصداق «اهل بیت»، علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ هستند.[12] 
طبرسی در «مجمع البیان» پس از این‎که می‎گوید: امت به تمامه بر این‎که مراد از اهل بیت، اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند می‎گوید: ابن سعید خدری، انس بن مالک، واثلة بن اسقع، عایشه و ام سلمه گفته‎اند که این آیه مخصوص رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ است،[13] و نیز همو تصریح کرده است که بودن ابتدای آیه درباره‎ی زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دلیل بر این موضوع نخواهد بود که تمام آیه درباره آنان است، چه این‎که فصحای عرب نیز عادتشان بر این بوده است که در یک کلام از مطلبی به مطلب دیگر منتقل می‎شدند و دوباره به موضوع پیشین بر می‎گشتند، و در قرآن از این‎گونه خطابات بسیار به چشم می‎خورد.[14] 
در این‎باره می‎توان به تفسیرنمونه، ج 17 (چاپ دار الکتب الاسلامیه)، چاپ سیزدهم، 1375، صفحه‎ی 297 به بعد مراجعه کرد. 
در این‎جا به ذکر چند روایت به منظور تکمیل بحث و نیز تبرک و تیمن می‎پردازیم: 
در «تفسیر المیزان» به نقل از «الدر المنثور» آورده است که طبرانی از ام سلمه نقل می‎کند که رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه زهرا (س) فرمود: همسر و فرزندانت را خبر کن تا نزد من بیایند، پس از آمدن امیرالمؤمنین و حسنین ـ علیهم السّلام ـ ، رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پارچه‎ای را بر آنان انداخت و سپس دست خود را بر سر آنان قرار داد و فرمود: اللّهم إن هؤلاء اهل محمد ـ و فی لفظٍ آل محمد ـ فاجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد کما جعلتها علی آل ابراهیم إنک حمید مجید، خداوندا! اینان خاندان محمد هستند ـ و در یک روایت به جای اهل، آل آمده است ـ بر آنها درود فرست همان‎گونه که بر خاندان ابراهیم درود فرستادی، همانا تو ستوده و بزرگ مرتبه‎ای. 
و نیز در کتاب «غایة‌ المرام» از عبداللّه بن احمد بن حنبل از پدرش به اسناد خود از ام سلمه نقل می‎کند که این آیه ـ آیه تطهیر ـ در خانه‎ی من نازل شد و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل، میکائیل و علی و فاطمه و حسن و حسین، و من هم که در نزدیک درب خانه بودم، خطاب به رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ گفتم: آیا من هم جزء اهل بیت هستم؟ پیامبر فرمود: تو بر راه درست هدایت شده‎ای تو از زنان پیامبر هستی. 
و نیز علامه طباطبایی نقل می‎کنند که در «غایة‌ المرام»، این حدیث از عبداللّه بن احمد بن حنبل به سه طریق از ام سلمه و نیز از تفسیر ثعلبی نقل شده است.[15] 
و در تفسیر «الدر المنثور» به نقل از ابن مردویه که از ابی سعید خدری نقل کرده است، می‎گوید: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چهل صبحگاه به در خانه علی و فاطمه (س) می‎آمدند و می‎فرمود: السلام علیکم اهل البیت و رحمة اللّه و برکاته، الصلاة! رحمکم اللّه إنما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا أنا حرب لمن حاربتم أنا سلم لمن سالمتم.[16] 
و باز همین مطلب بالا را از طبرانی به نقل از ابی حمرا نقل می‎کند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مدت شش ماه این عمل را انجام داد،[17]در تفسیر «مراغی» از ابن عباس نقل می‎کند که پیامبر به مدت نه ماه هر روز پنج مرتبه این عمل را انجام داد.[18] 
2. عصمت اهل بیت چگونه از این آیه استفاده می‎شود؟ 
واژه‎ی «رجس» که در این آیه آمده در قرآن دو معنا دارد: 
الف: به معنای قذارت و آلودگی ظاهری، همان‎گونه که در آیه 145 سوره‎ی انعام آمده است: «إلّا أن یکون میتة او دماً مسفوحاً‌ او لحم خنزیر فَإنّه رجسٌ» 
ب: به معنای آلودگی معنوی مانند شرک و کفر و آثار گناه و کردارهای بد مانند آیه‎ی 125 سوره توبه: «أما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسٌ إلی رجسهم...» و نیز آیه‎ی 125 سوره‎ی انعام. 
با توجه به این دو معنای رجس در قرآن و با توجه به این‎که این واژه به همراه الف و لام ـ که برای جنس و عموم و شمول است ـ آمده است معنای آن به صورتی عام و گسترده خواهد بود که به معنای همه‎ی حالات خبیثة‌ نفس و قذارت و آلودگی‎های آن می‎باشد، و تطهیر از این حالت و دوری از این وضعیت روشن است که به معنای دوری از هرگونه آلودگی ظاهری و معنوی خواهد بود. 
و مقابل اعتقاد به باطل، اعتقاد به حق و ادراک حقایق در مقام اعتقاد و عمل است، و مجهز شدن به سلاح علم و عمل، قهراً‌ منطبق بر عصمت الهی خواهد بود، و آن حالتی است که صاحب خود را از اعتقاد به باطل و یا ارتکاب هر رفتار بد نگاه می‎دارد، علاوه بر این، تأکیدی که در آیه در همین راستا وجود دارد ما را در این برداشت از آیه مصمم‎تر می‎کند، پس از این‎که با اداة تأکید و حصر یعنی «إنّما» و به همراه فعل «یرید» آیه را آغاز می‎نماید، در ادامه می‎فرماید: و «یطهرکم تطهیراً» 
اضافه نمودن این بخش از آیه خود تأکید معنای آیه را به همراه دارد چه رسد به این‎که با مفعول مطلق آورده شود که به نحوی خاص معنا را تأکید و تأیید می‎نماید.[19] 
علامه طبرسی در «مجمع البیان» درباره‎ی این موضوع که آیا می‎توان عصمت ائمه ـ علیهم السّلام ـ را از این آیه برداشت کرد می‎فرمایند: کلمة إنّما که در ابتدای جمله مورد نظر از آیه‎ی 33 سوره‎ی احزاب آمده است، برای نشان دادن این موضوع مهم است که مفاد جمله‎ی بعد از إنّما، محقق است و هیچ شکی در تحقق آن نیست، و هم‎چنین نفی می‎کند مفهوم مخالف با آن را. 
و نکته‎‌ی دیگر این‎که اراده خداوند یک اراده‎ی خاص و ویژه‎ای است نسبت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و الّا اگر یک اراده‎ی مطلق و همگانی بود، این نیاز به این همه تأکید نداشت! چرا که خداوند از هر مکلفی، ترک گناه و انجام اوامر الهی را خواسته است، پس خداوند یک اراده‎ی خاص نسبت به اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ داشته است، و این‎گونه اراده‎ای مقتضی مدح و تعظیم است، و اگر ما این اراده را یک اراده همگانی و عمومی بدانیم مدحی در بر نخواهد داشت، با توجه به این دو نکته می‎توان گفت: با اثبات این دو موضوع، مسئله عصمت ثابت می‎شود، و آن این‎که خداوند تأکیداً و با اراده‎ای خاص، پاکی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از هرگونه زشتی و گناه را اراده کرده است.[20] 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 
1. المیزان، علامه طباطبایی، جلد 16. 
2. البرهان، سید هاشم بحرانی، جلد 6. 
3. مجمع البیان، طبرسی، جلد 7 و 8. 
4. بررسی شخصیت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن، ولی‎اللّه نقی‎پور فرد.
[1] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، چاپ جامعه مدرسین، ج 16، ص 311. 
[2] . تیجانی، محمد، فسئلو اهل الذکر، ص 71. 
[3] . بحرانی، سید هاشم، البرهان، بیروت، چاپ مؤسسة‌ اعلمی للمطبوعات، 1999 م، ج 6، ص 286 ـ 252. 
[4] . مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، بیروت، چاپ دار العلم للملایین،1990 م، ج 6، ص 217 ـ 216. 
[5] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 559؛ و حسکانی، شواهد التنزیل، ج 2، ص 56. 
[6] . مسلم بن حجاج، صمیع، ج 4، ص 1883. 
[7] . شواهد التنزیل، ج 2، از ص 11 تا ص 15 و ص 92 که به طرق مختلف نقل می‎کند. 
[8] . همان، ج 2، از ص 24 تا ص 27. 
[9] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 559. 
[10] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، چاپ جامعة مدرسین، ج 16، ص 330 ـ 328، با تلخیص. 
[11] . همان، ج 3، ص 168 ـ 167. 
[12] . همان، ج 16، ص 319. 
[13] . طبرسی، ابو علی، مجمع البیان، ج 5، بیروت، چاپ مؤسسة‌ اعلمی للمطبوعات، 1995 م، ص 156. 
[14] . همان، ص 158. 
[15] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، چاپ جامعه مدرسین، ج 16، ص 318 ـ 316. 
[16] . همان، ص 318. 
[17] . همان، ص 319 ـ 318. 
[18] . مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، چاپ دار الفکر، ج 8، ص 7. 
[19] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، چاپ جامعه مدرسین، قم، ج 16 ص 312. 
[20] . طبرسی، ابو علی، مجمع البیان، بیروت، چاپ دار احیاء التراث العربی، 1406، ج 7 و 8، ص 463.
پرسش :
شنیده‌ام که تفسیر آیه تطهیر به عصمت برای اهل‌بیت ـ علیه السلام ـ از قرن سوم و پس از غیبت صغری وارد ادبیات تفسیری شیعه شده است، این مطلب چقدر صحت دارد؟
پاسخ :
در رابطة با این آیه، معتبرترین کتاب‌های شیعه و اهل‌سنت هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ دانسته‌اند، و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنان پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است، می‌آید خدمت حضرت و می‌گوید که: یا رسول‌الله! آیا من هم جزء اهل‌بیت شمرده‌ می‌شوم یا نه؟ می فرماید: تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی، مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیستند و در روایات اهل سنت زیاد است. 
در آیات سورة احزاب که به زنان پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خطاب شده هستند، ضمیر‌ها همه مؤنث است مثل : «یا أیها النبی قل لأزواجک إن کنتن تردن الحیوه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا»[1] معلوم است که مخاطب زن‌های پیامبرند و بعد از چند آیه یک مرتبه ضمیر مذکر می‌شود که : «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»[2] در این جا کلمه اهل بیت آورده است، ولی قبلا «نساء النبی» دارد، در آیات قبل همه تکلیف و خوف و رجا بود و در آیه تطهیر بالاتر از مدح است و می‌خواهد مسألة تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. 
نه تنها روایت ائمه ما گفته‌اند که این آیه ما قبل با ما بعدش دارد و مخاطب و مضمونش غیر از آنهاست، بلکه اهل تسنن نیز هم این مطلب را روایت کرده‌اند.[3] 
ابو سعید خدری و انس بن مالک و و وائله بن اسقع و عایشه و ام سلمه گویند که آیه مختص و ویژه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و علی و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ است.[4] 
اما رمز این کار این است که هم از اشارة خود آیه قرآن و هم در روایات ائمه ما به همین مطلب اشاره شده است، و آن این است که در میان دستوارات اسلامی هیچ دستوری نبوده است، مثل مسألة خاندان پیغمبر و امامت امیر المؤمنین و خصوصیت خاندان پیغمبر که این همه کم، شانس اجرا داشته باشد به این معنا که به دلیل تعصباتی که در عمق روح مردم عرب وجود داشت، آمادگی بسیار بسیار کمی برای این مطلب به چشم می‌خورد با این که به پیغمبر اکرم راجع به امیرالمؤمنین دستور می‌رسد، حضرت همیشه این بیم و نگرانی را داشت که اگر بگوید منافقینی که قرآن پیوسته از آنها نام می‌برد می‌گویند ببینید دارد برای خانوادة خودش نان می‌پزد، در صورتی که رسم و شیوة پیغمبر در زندگی این بود که در هیچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمی‌شد، و اخلاقش این بود و دستور اسلام هم همین بود که فوق العاده اجتناب داشت از این که میان خودش و دیگران امتیاز قائل بشود، و همین جهت عامل بسیار بزرگی برای موفقیت پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. 
شاید سرّ این که قرآن این آیات را با قرائن و دلائل ذکر کرده است این است که هر آدم بی‌غرضی مطلب را بفهمد، ولی نخواسته مطلب را به صورتی در آورد که آنهایی‌که می‌خواهند تمرد بکنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آید. و به شکلی در نیاید که به معنای طرد قرآن در کمال صراحت باشد، اقلا یک پرده‌ای بتوانند برایش درست کنند و لذا آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار می‌دهد ولی هر آدم فهیم و عاقل می‌فهمد که این چیز دیگری است.[5] 
قبل از بیان روایات از پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ در رابطة با تفسیر این آیه به عصمت، در مورد معنای عصمت توضیح مختصری را ارائه می‌دهیم: 
عصمت به این معنی نیست که خدا افراد بخصوصی از بشر را همیشه مراقبت می‌کند که هر وقت اینها تصمیم می‌گیرند که گناهی را مرتکب شوند، فورا جلویشان را می‌گیرد، چون اگر عصمت به این معنی باشد، برای کسی کمالی نیست، بلکه عصمت از گناه به معنای نهایت و کمال ایمان است، همان‌طورکه در جریان حضرت یوسف و زلیخا، یوسف به حکم این که با ایمان بود و ایمان او یک ایمان کامل و در حد شهودی بود، و بدی و زیان این کار را می‌دید، همان ایمانی که خدا به یوسف داده بود، مانع و نگهدارنده او از این کار بود، همان طور که ما خود را از بالای ساختمان به زمین نمی‌اندازیم و به درون آتش نمی‌اندازیم؛ چون خطر و زیان آن برای ما ثابت و مجسم است. 
و عصمت از گناه بستگی به ایمان انسان به گناه بودن آن گناه دارد، آن کسی که می‌گوید: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینی[6] اگر پرده بیفتد بر یقین من افزوده نمی‌شود، قطعا معصوم از گناه است.[7] 
و لذا در روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ رجس در آیه تطهیر را به معنای شک و تردید تفسیر کرده اند. و فرموده‌اند: رجس همان شک است و ما هیچ گاه در دینمان شک نمی‌کنیم. 
و امام حسن(ع) در احتجاج با عمرو بن عاص فرمودند: به خدا قسم تو می‌دانی که علی(ع) حتی یک لحظه در دین و خدا شک نکرد.[8] 
بلکه در تفسیر این آیه، روایات فراوانی از پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وجود دارد که تصریح به عصمت شده است، پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به حضرت علی ـ علیه السلام ـ خطاب می‌کنند: یا علی! این آیه در حق تو و دو سبط من و ائمة از اولاد تو نازل شده است ـ پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تمام ائمه را نام می‌برند ـ و در پایان روایت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: نام آنها بر عرش الهی نقش بسته است و من از آنها سؤال کردم، به من خطاب شد: یا محمد! ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آنها امامان بعد از تو هستند که مطهر و معصوم هستند و دشمنان آنها ملعون هستند.[9] 
ابن عباس در تفسیر این آیه از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می‌کند که پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: من و اهل‌بیتم پاک از آفات و گناهان هستیم.[10] 
بیهقی در کتاب «دلائل النبوه» به قول ابن عباس از پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حدیث طولانی را نقل می‌کند که پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پایان در تفسیر آیه تطهیر فرمودند: من و اهل‌بیتم از گناهان پاک و منزه هستیم.[11] 
امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرشان و ایشان از حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ نقل می‌کند که فرمودند: خداوند ما را برتری بخشید، و چگونه چنین نباشد در حالی که خدا در قرآن فرمود: جز این نیست که خدا می‌خواهد که از شما اهل‌بیت پلیدی را دور کند و شما را پاک گرداند،[12] پس خداوند متعال ما را از زشتی‌ها و گناهان ظاهری و باطنی پاک گردانیده است.[13] 
پس معلوم شد که اولا این آیه اختصاص به اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ دارد، و ثانیا تفسیر این آیه به عصمت اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم‌السلام ـ بوده است و اگر در کتب تفسیری بعد از غیبت به عصمت تفسیر شده است، برگرفته از این روایات بوده است. 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 
1. عبدالله جوادی آملی، قرآن در قرآن ، تفسیر موضوعی قرآن کریم ج 1. 
2. ترجمة تفسیر المیزان علامه طباطبایی، ج 16 ص 455 تا ص 478 ، مترجم سید محمد باقر موسوی همدانی،ناشر دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزة علمیة قم 1363ش. 
3. تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی ج 17ص 287تا ص 305، ناشر دارالکتب الاسلامیه، تهران 1366ش. 
4. ترجمة تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی، ج20ص 109 تا 113، انتشارات فراهانی، چاپ اول، 1360ش، ‌تهران.
[1] . احزاب /28 
[2] . احزاب /33 
[3]. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1364، ص153تا ص156. 
[4]. ترجمة تفسیر مجمع البیان ، مترجم دکتر احمد بهشتی و دیگران، انتشارات فراهانی، ‌چاپ اول، 1360 هـ . ش، ج 20، ص107. 
[5] . امامت و رهبری، ص160 
[6] . عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، سال انتشار 1404هـ ، ج 7، ص 253. 
[7] . امامت و رهبری، ص 175. 
[8] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404هـ ، ج 44، ص 102، باب 20. 
[9] . همان، ج 35، ص206، باب 5. 
[10] . همان. 
[11] . فضل بن حسن طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ص8. 
[12] . احزاب/ 33 
[13] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، انتشارات مؤسسة الوفاء، 1404هـ ، ج 25، ص213، باب 7.

فلسفه پدیدار شدن فرقه های مختلف در بین مسلمانان و عوامل آن چیست؟

لسفه پدیدار شدن فرقه های مختلف در بین مسلمانان و عوامل آن چیست؟


فلسفه پدیدارى فرقه‏هاى مختلف: تمامى ادیان در درون خود فرقه‏ها و شاخه‏ها و گرایش‏هاى گوناگون و بعضا متفاوتى دارند، طرح تفصیلى این موضوع در دو دین بزرگ یهودى و مسیحى در اینجا امکان نداشته و تنها به ذکر علل پدیدارى فرقه‏هاى مختلف در اسلام اشاره مى‏ شود؛ امّا قبل از آن تذکر دو نکته ضرورى است اوّلاً این علل گاهى در پیدایش یک جریان با یکدیگر تداخل مى‏کنند و برخى اوقات هر علتى موجب پدید آمدن گروه خاصى گشته و در مواقعى علتى در مؤسس آن جریان نقش چشمگیر داشته و علت دیگرى در پیرو و پذیرنده آن مؤثر بوده است.
ثانیا، دو مسأله شاخص و ریشه‏اى منشأ بسترسازى براى پدید آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است. یکى در نخستین زمان رحلت رسول اکرم(ص) و مربوط به مسأله خلافت و امامت است و دیگرى مرتبط با ماجراى حکمیّت در جریان جنگ صفین، (نگا: فى علم الکلام، احمد محمود صبحى، بیروت دار النهضة، چاپ اوّل، 1405 ق، ج 1، صص 32 ـ 34. 

اما علل: 
1. ضعف فکرى و فرهنگى: اصولاً محدودیت قواى ادراکى انسان و عدم توانایى او براى حلّ قطعى همه مسائل اعتقادى، از جمله مهم‏ترین علل اختلاف انسان‏هاست، در مواردى که مسأله به روشنى قابل حلّ نیست هر کس به حدس و گمان مى‏رسد که ممکن است با حدس و گمان دیگران متفاوت باشد. در این صورت است که اختلاف نظرها آشکار مى‏ شود. حضرت رسول(ص) در مدت کوتاه رسالتش فرصت بیان همه مطالب را براى مردم نیافت؛ از این رو، لازم بود از سوى رسول خدا(ص) جانشینى همچون او که معصوم باشد کار را به عنوان امامت مسلمین و تبیین معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهند ولى چنین نشد. یکى از علل پیدایش غلات را در همین امر مى‏توان جست، (نگا: بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بیروت مؤسسة الوفاء، چاپ دوّم، 1983 م، ج 25، ص 288، روایت 44).
2. تعصبات قبیله‏اى: پس از وفات پیامبر(ص)، مردم به جاى این که در مراسم خاکسپارى شرکت کنند، هر گروهى مدعى شد که حق خلافت از آن اوست. بنابر شواهد تاریخى هیچ یک از انصار و مهاجران در تعیین جانشین پیامبر(ص) از قرآن و سنت رسول خدا(ص) یا از مصلحت امت سخن نگفت، بلکه سخن در این بود که جانشینى پیامبر حق گروه انصار است یا مهاجر و چون در میان انصار دو قبیله اوس و خزرج بود این دو نیز به رقابت برخاستند و به دلیل همین مخالفت مهاجران غالب شدند، (نگا: جانشینى حضرت محمد(ص)، ویلفردمادولونگ، ترجمه احمد نمایى، جواد قاسمى و... مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1377 ش، صص 47 ـ 65 و قیام حسین(ع)، دکتر سید جعفر شهیدى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن 1359، صص 26 ـ 36). 
3. مادى: از منابع تاریخى و روایى معلوم مى‏ شود گروهى بوده و هستند که مثلاً با جعل مطالب و اخبار غلوآمیز و انتشار آن، توجه عده‏اى را به خود جلب کرده و از مواهب و فضل و بخششهاى مادى آنان بهره‏مند شوند؛ مانند مغیرة بن سعید که در تمام عمر خود در تلاش بود تا مرام جدیدى احداث کرده و گروهى متشکل پدید آورد تا به اهداف مادى و دنیایى خود برسد، (نگا: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم بیروت، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دوّم، 1385 ق، ج 8، ص 21 و شهرستانى ابوالفتح، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوّم، بى تا، ص 83). یا برخى براى آن که مى‏خواستند در محیط اسلامى راهى براى مباح کردن گناهان و ترک واجبات و فراهم ساختن بساط عیش و عشرت توأم با توجیه شرعى پیدا کنند تا توده‏هاى ناآگاه مسلمان به آن ایمان آورده آنگاه به کمک همین توده‏هاى ناآگاه تشکیلاتى به وجود آورده و به اهداف خود که همان بسط اباحه‏گرى بوده دست یابند. برخى از مورخان ملل و نحل یکى از علل پیدایش فرقه غلات را همین امر دانسته‏اند، (نگا: الاشعرى، سعد بن عبدالله ابن خلف، المقالات و الفرق، تصحیح محمدجواد مشکور، تهران، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوّم، 1360 ش، صص 51 ـ 52).
4. سیاسى: سیاست‏بازانى که بیشتر به اهداف غلط خود مى‏اندیشند براى نیل به مقصود خود از حربه‏هاى گوناگونى استفاده مى‏کنند و یکى از این حربه‏هاى قوى و کارآمد ایجاد فرق و نحله‏هاى گوناگون مذهبى است. اینان با به وجود آوردن چنین فرقه‏هایى یک سلسله مسائل و آموزه‏هاى دور از ذهن و عقل را وارد جریان مخالف خود مى‏کردند تا به آن آسیب وارد کرده و آن را در مقابل چشم دیگران نامیمون جلوه دهند. مانند برخى از اخبار در مورد ائمه(ع) که به دور از حقیقت و واقعیت است، (نگا: الذهبى، ابى عبدالله محمد بن احمد بن عثمان، میزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقیق على محمد البجاوى، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ اوّل، 1382 ق، ج 2، ص 45). یا پدیدارى فرقه کیسانیه که پیروان مختار بن ابى عبیده ثقفى تلقى شده‏اند براى تضعیف دیدگاه و حرکت مختار از سوى مخالفانش پدیدار شد، (نگا: صفرى فروشانى، نعمت‏الله، غالیان، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1378 ش، صص 83 ـ 89). 
5. گسترش حوزه جغرافیایى اسلام با فتوحات مسلمانان، به تدریج پیروان ادیان و عقاید دیگر وارد حوزه حکومت اسلامى شدند. گروهى از این افراد که مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشکلات خود براى مسلمانها پرداختند و آنها که بر دین خود باقى مانده بودند در این مسائل با مسلمانان مجادله مى‏کردند این مسأله در اواخر حکومت بنى‏امیه و اوائل حکومت عباسیان به دلیل ترجمه فلسفه یونان شدت بیشترى گرفت و باعث پدیدارى برخى از فرقه‏ها شد. بر اساس گزارش دکتر حسین عطوان، قدریه دیدگاههاى خود را از تأثیرپذیرى یهودیان و مسیحیان مسلمان شده شامى صورت مى‏ دادند، (نگا: فرقه‏هاى اسلامى در سرزمین شام در عصر اموى، دکتر حسین عطوان، ترجمه حمیدرضا شیخى، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1371 ش، صص 31 ـ 33 و نیز نگا: تاریخ الجدل، محمد ابو زهرة، قاهره، دار الفکر العربى، صص 76 ـ 81 و نیز المیزان، علامه سید محمدحسین طباطبایى(ره)، موسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 5، ص 276).
6. منع حدیث، یکى دیگر از عوامل پدیدارى فرقه‏هاى گوناگون اسلام شد، زیرا با جلوگیرى از ضبط و تدوین حدیث که در واقع ترجمان اصلى و مفسر حقیقى وحى به شمار مى‏رفت، اسرائیلیاتى وارد آموزه‏هاى دینى شد و موجب پدیدارى هرج و مرج در اعتقادات اعمال، اخلاق و آداب و حتى جوهره و کنه دین وارد کرد و این خود موجب پیدایش بدعت‏هاى یهودى و مسیحى در آموزه‏هاى اسلام گردید، (نگا: معالم المدرستین، علامه سید مرتضى عسگرى، قم، کلیه اصول الدین و المجمع العلمى الاسلامى، چاپ ششم، 1416 ق (1996 م)، ج2، ص 57) این موضوع را به خوبى مى‏توان در تفاسیر قرآن رهیابى کرد، (در این باب نگا: پژوهشى در باب اسرائلیات در تفاسیر قرآن، دکتر محمدتقى دیارى، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، چاپ اوّل، 1379 ش، مجموع کتاب).
این موارد بخشى از علل پیدایش فرقه‏ها در اسلام بود.
براى توضیح بیشتر خوب است دانسته شود حدیث افتراق امت به گروه‏هاى مختلف در متون معتبر شیعه واهل سنت نقل شده است. از منابع اهل سنت در «سنن ابى داود» (حدیث شماره 3981) آمده است: «... ان رسول اللّه‏(ص) قام فینا فقال الا ان من قبلکم من اهل الکتاب افترقوا اثنتین و سبعین ملة و ان هذه الملة ستفترق على ثلاث و سبعین. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة...؛... پیامبر خدا(ص) برخاست و فرمود: همانا اهل کتاب پیش از شما به هفتاد و دو فرقه گراییدند و این امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از میان آنان هفتاد و دو فرقه در آتش‏اند و یکى در بهشت».
در این جا باید توجه داشت که رستگارى تنها یک فرقه درمیان دیگر فرقه‏ها، امر عجیب و غریبى نیست؛ زیرا راه حق و صراط مستقیم الهى که پیامبر اکرم(ص) بدان دعوت فرموده است یکى بیش نیست. پس اگر اختلاف و دگرگونى و چند دستگى پدید آید، ناشى از بدعت و وارد کردن تعالیم غیر دینى در دین است و گریز از بخشى از آموزه‏هاى دینى است. اکنون این سؤال پدید مى‏آید که راه شناخت فرقه ناجیه چیست و آنان چه کسانى‏اند؟ عقل و منطق حکم مى‏ کند که بهترین راه شناخت رستگاران، سخن و تعالیم خود پیامبر است که از افتراق امت و نجات و فلاح تنها یک گروه از میان همه گروه‏ها خبر داده است.
با توجه به روایات رسیده از پیامبر(ص) متوجه مى‏ شویم که راه رستگارى پیروى از قرآن و اهل‏بیت(ع) است؛ زیرا قرآن کتاب معصوم و خطاناپذیر الهى است. قطعا چنین کتابى مفسر و مجرى معصوم مى‏طلبد و آن همان عترت پیامبر(ص) است؛ زیرا پیامبر(ص) در حجة‏الوداع و در آخرین وصیت فرمودند: «... انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه‏ و عترتى اهل بیتى ما ان تمسکتم بها لن تضلوا بعدى ابدا و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض فانظروا کیف تخلفونى فیهما...؛ من دو چیز گران‏بها در میان شما مى‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیت خویش. تا زمانى که به آن دو چنگ زنید پس از من هرگز گمراه نخواهید شد. آن دو از یکدیگر جدایى‏پذیر نیستند تا آن که در حوض (کوثر) بر من وارد آیند.پس بنگرید که پس از من با آن دو چه مى‏کنید»، (بحارالانوار، ج 2، ص 100).
این حدیث به طور متواتر در متون شیعه و اهل سنت یافت مى‏ شود. هم‏چنین برحسب روایت دیگرى پیامبر(ص) فرمودند: «ستفترق امتى على ثلاثة و سبعین فرقه منها فرقة ناجیة والباقون هالکون. فالناجون الذین یتمسکون بولایتکم و یقتبسون من علمکم ولا یعلمون برأیهم فأولئک ما علیهم من سبیل فسالت عن الائمة فقال عدد نقباء بنى اسرائیل؛ به زودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یکى از آنها رستگار و بقیه هلاک خواهند شد. نجات یابندگانشان کسانى‏اند که به ولایت شما (اهل بیت«ع») چنگ زنند واز کردار شما الگو گیرند و به رأى خویش [در مقابل شما ]عمل نکنند...»، (بحارالانوار، ج 36، ص 33، ح 168).
در روایت دیگرى نیز آمده است که پیامبر(ص) به حضرت على(ع) فرمودند: «یا على مثلک فى امتى مثل المسیح عیسى بن مریم افترق قومه ثلاث فرق فرقة مؤمنون و هم الحواریون و فرقه عادوه و هم الیهود و فرقة غلوا فیه فخرجوا عن الایمان و ان امتى ستفترق فیک ثلاث فرق فرقة شیعتک و هم المؤمنون و فرقة عدوک و هم الشاکون و فرقة تغلوا فیک و هم الجاحدون و انت فى الجنة یا على و شیعتک و محب شیعتک و عدوک والغالى فى النار؛ اى على! مثل تو در امت من همانند مثل عیسى بن مریم است که امتش سه فرقه شدند:
1- گروه مؤمنان که حواریون بودند،
2- گروه دشمنان یعنى یهود،
3- گروه غلو کنندگان که از دایره ایمان برون رفتند.
همانا امت من نیز در مورد تو سه گروه مى‏شوند:
1- شیعیان تو که آنان مؤمنانند،
2- دشمنان که همان تردید کنندگانند،
3- گروهى که در مورد تو غلو مى‏کنند و آنان حق ستیزند.
اى على! تو و شیعیان و دوست‏داران پیروانت در بهشتید ودشمنان و غلو کنندگان در تو اهل دوزخند»،(بحارالانوار، ج 25، ص 264، ح 4). 
ازاین‏رو درباره این که کدام یک از فرقه‏ها و مذاهب، به سنت پیامبر(ص) نزدیکتر هستند. به دلایل مختلف عقلى، روایى و تاریخى مى‏توان شیعیان دوازده‏امامى را معرفى کرد. زیرا نزدیکترین افراد به پیامبر(ص) که مطابق سنت او عمل مى‏کردند امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندان ایشان بودند و شیعیان به دنبال پیروى کامل از این بزرگان هستند و کسانى هم چون امام باقر(ع) و امام صادق(ع) که آگاه‏ترین مردم به کلام خدا و سنت پیامبر(ص) در عصر بعد از صدر اسلام بودند. شیعیان بیشترین بهره را از احادیث آن دو بزرگوار دارند تا آنجا که به عنوان مذهب جعفرى شهرت یافته‏اند. 
این‏گونه شواهد به طور اجمال نزدیکى شیعیان به سنت پیامبر(ص) را تأیید مى‏ کند و حتى مى‏توان گفت شیعیان «اهل سنت واقعى» هستند. ناگفته نماند، نباید سنت پیامبر(ص) به برخى اعمال ظاهرى خلاصه کرد. اگر چه در اعمال ظاهرى دیگر مذاهب نیز خلاف سنت بسیار مشاهده مى‏ شود از آن جمله «تکتف در نماز» که از زمان خلیفه دوم آغاز شده است. 
براى آگاهى بیشتر ر.ک: 
1ـ رهبرى امام على(ع) در قرآن و سیره پیامبر (ترجمه المراجعات)، مترجم: سید محمد سیاهپوش
2ـ آنگاه هدایت شدم تیجانى سماوى 
3ـ بررسى مسائل کلى امامت ابراهیم امینى 
4ـ الغدیر علامه امینى
5 ـ عتبات الانوار میر حامد حسینى لکنهوى
6ـ شبهاى پیشاور سلطان الواعظین شیرازى 

آیا توسل به اولیاء خداوند و واسطه قراردادن آنان برای دعا و طلب حاجت شرک است و با قرآن منافات دارد؟


پرسش:
آیا توسل به اولیاء خداوند و واسطه قراردادن آنان برای دعا و طلب حاجت شرک است و با قرآن منافات دارد؟
پاسخ:

شرک بودن توسل به اولیاء سخنی است که در قرن هفتم و هشتم از ابن تیمیه و بعد از پیروان او یعنی سلفیه یا وهابیه صادر شد و مبنای درستی ندارد. زیرا قرآن می­فرماید:(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابًا رَحیمًا، ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‏کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‏گذاردند)، به نزد تو می‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‏کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‏کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‏یافتند.)[i] و در سوره دیگر می­فرماید:(وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ، هنگامی که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند!»، سرهای خود را (از روی استهزا و کبر و غرور) تکان می‏دهند؛ و آنها را می‏بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر می‏ورزند!.)[ii]

و در سوره مبارکه یوسف آمده است که برادران یوسف خدمت یعقوب (ع) آمده و عرض کردند: که ای پدر برای ما استغفار کن تا خداوند گناهان ما را بیامرزد که ما از خطا کاران بودیم. حضرت یعقوب (ع) فرمود: بزودی در نزد پروردگارم برای شما استغفار می­کنم.[iii]

حال سؤال ما این است، اگر کسی خدمت پیامبر (ص) یا ائمه اهل بیت (ع) برود و بگوید: پیش خداوند دعا کنید که خداوند مرا بیامرزد آیا شرک است؟ پس چرا قرآن کریم آن را تائید کرده است؟ البته هر حاجت دیگر غیر از آمرزش هم می­تواند طرح کند، چرا که آمرزش ویژگی و خصوصیتی ندارد که بگوییم تنها این درست است. اساساً اسباب دو گونه هستند مادی و معنوی اولیاء خداوند اسباب معنوی هستند که این سبب بودن آنان هم از ناحیه خود خداوند است و هیچ گونه شأن استقلالی ندارند و صد در صد وجود و آثار آنان از خداوند متعال است.

البته از دو نکته نباید غفلت کرد:

نکته اول: این که ممکن است کسی بگوید که اولیاء خداوند الآن در قید حیات نیستند پس این عمل لغو است (نه شرک)، جواب آن است که ما عقیده داریم اولیاء خداوند و همه انسان­هایی که از این جهان رخت بر بسته اند در حیات برزخی به سر برده و با این عالم تعامل دارند؛ هر روز ما در نمازهای یومیه به پیامبر (ص) خطاب می­کنیم و بر او سلام و درود می­فرستیم و می­گوییم: السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته، آیا این یک عمل لغو است یا واقعاً ما پیامبر (ص) را مخاطب خود می­دانیم و او را ناظر به اعمال خود.

نکته دوم: این که ما هرگز رفتار عامیانه گروهی از افراد بی خبر از معالم دینی را توجیه نمی­کنیم که ممکن است برای اولیاء خداوند شأن و قدرتی مستقل از پروردگار متعال قائل باشندبلکه ما نیز آن را شرک می­دانیم. ما عقیده داریم اولیاء خداوند هر شأن و قدرتی که دارند از ناحیه پروردگار متعال است.این عین توحید است.